تبليغاتX
ديوار كلبه ام ديگر جايي ندارد...خط خطي هايي كه انها را مي پرستيم ... ¤¤¤.....باران تلخ....¤¤¤ bitter rain ¤¤
و این منم دختری تنها در استاته اخرین ماه فصل سرد...



انتقالي گرفتم !!!
 

 

http://baranetalkh2.blogfa.com

 

۱.به دليل سنگين شدن اينجا باران تلخ انتقال يافت !!!

 

۲. براي لينك توي وب جديد حتما به من خبر بدين.....

 

 


موضوع :
| +| نوشته شده در و ساعت خط خطي از LaDy Rain ... |


اینجا همه چیز بوی نا می دهد...شما چطور ؟
و هنوز من...

گمشده در ابرها

کنار خیال بافی های بی رنگ

نگران از گم شدن مداد رنگی هام

و با شروع دغدغه ای جدید با بوی نا...

رسیدن به همان چیزی  که تو را برای خودت کسی  می کند !

تورا یادم می اید...چه الان چه ده سال دیگر...

برایم یادداشت بنویس...بگو امدی و من نبودم...

 

یادداشت >۱

" نبودی

" نیستی

" خاموشی ؟!

 

 .....

"خاموشم..."؟

 

اخ !

خوب شد گفتی...۲ ساعت تا سهمیه برق !

 

یادداشت >۲

آب ؟

بنزین ؟

.

نه ! قسمت جدید بازی است ..

 

یادداشت >۳

.یک پله بالاتر!

 

 نه ! این بازی پایین می رود

یک سرگرمی نو...

 

یادداشت >۴

 

پس با این حساب ...قدیمی ها : بنزین . انرژی هسته ای . خلیج فارس . ماهواره .

توهین در  روزنامه . ترور اقای احمدی نژاد !!! . توقیف کتاب. گشت ارشاد 

 

گشت ارشاد... ؟!

///

خریدار : اقا از این مانتو چه رنگی دارین !؟

فروشنده : رنگاش اونجا هست

خریدار : خوبه قدش خیلی بلنده فقط !

خریدار : الان واستون کوتاه می کنن دیگه کمتر کسی مانتو کوتاه میاره

شخصیت ها :

فروشنده / پسر حدودا ۲۸ -۹ ساله. بی حوصله . کسل .

خریدار /  دختر . ارایش غلیظ با چادر

من / سعی کردم خونسردی خودمو حفظ کنم !  

.......

یادداشت > ۵

نوشتم

 نوبت تو شده...بیا

فقط ...یه ذره    باش ! ما همه هستیم هنوز...

 ---

 

باشم !؟

 

همه با هم بوی نا می دهد...

 

یادداشت > ؟

.......

...........

 

 

 

 

اینجا همه چیز بوی نا می دهد...شما چطور ؟

 

 


 

 

تموم نشده...هنوز !

 

 


موضوع :
| +| نوشته شده در و ساعت خط خطي از LaDy Rain ... |


يه خط خطي از ته ته ته ته ته دل قلمم كه واستون تنگه ...
 تو ...

و باز هم زندگي  توآم با پوچي سياه و سفيد...

من از بي رنگي چشمان تو خستم...

مي توانم مداد رنگيت شوم ؟!





پ.ن : miss u ...

شرمنده كسايي كه اومدن...رفتن و من باز هم نبودم...

موضوع :
| +| نوشته شده در و ساعت خط خطي از LaDy Rain ... |


من یا تو یا بدون شرح !
برای ذهنی خالی از بودن

با مشغله پوچی

در چارچوب قاب  دستان  تو

سیب پوست کندم

وقتی نگاهم کردی از قاب انگشتی...لبخند می زدی

من برای تو سیب پوست کندم

وقتی سرت را دزدکی پشت دستانت قایم کردی

من برای تو سیب پوست کندم

و می دویدی...دور تا دور  کلبه ارزوهایت با لبخند.....

و من برای تو سیب پوست کندم

پس

کمی تا لبخند تو مانده برای عبور

عبوری از سیب با پوست

تا همین یک ثانیه پیش من تمام سیب های تورا پوست کندم...

..............

گاز زدن با تو...


موضوع :
| +| نوشته شده در و ساعت خط خطي از LaDy Rain ... |


رکورد زده ایم ! اهااااااااااااااااااای نسل خمیازه !...!

شروع شد...!

این تیک تاک ساعت دست از سر ما بر نمی دارد

قصه همچنان ادامه دارد...

وقتی عید هم تکراری می شود

وقتی دیدن های سالی یک بار تمام می شود

وقتی ساعت حال لالایی خواندن ندارد

بي دريغ است نگاهمان به دريا

 با شور و هيجان

و حس هم دردي با سنگ ها

 گاهي لبخند به اسمان براي خواستن قطرهاي باران

 براي پيدا كردن يك اتفاق جديد و نو...

......... و شايد.....

 نشستن و خط خطی کردن در كنار كوهي از سوال...

..... ذهن هايمان هم خسته اند

 

 ما همچنان نسل خمیازه ایم !

چه ۸۶. چه ۸۷ و .....چه ۸۸ !

 

 

 


موضوع :
| +| نوشته شده در و ساعت خط خطي از LaDy Rain ... |


همه چی از نو !
 

 

این عید باستانی ماست...از کودکی با عیدی عادت کردیم !

قددددددددددددددد کشیدیم و عیدی ها به ما نمی رسند !!!

بوی پول نو...دوست دارم !

رفیق.............

 سال نو مبارک

چند شد ؟

 ۸۷ ؟

 ۸۸ ؟

 ......

   !


موضوع :
| +| نوشته شده در و ساعت خط خطي از LaDy Rain ... |


هیچ رقمه نمیشه بدون لی لی حوضک موند...اینو من نگفتم...یکی از گلیا گفت...
چهار روز مانده به یک  رقم اضافه شدن شماره سال کناربرگه  امتحان کنسل شده !...

این جوجوی از همه جا بی خبر  

از  حوض طرد شده

===

متنفر از سراشیبی بغل پارک

عاشق اون ایستگاه معروف

عاشق کافی نت میدون

با حس انتقام گرفتن از کافه دهم

عاشق کافه سقف خراب شده  جاویدان

عاشق خنده ها و دپ زدگی ها... هفت صبح

عاشق خنده ها قبل امتحانو نخوندنو ....و  اخرش  " کنسله... "  !

===

دیروز  دو تا ماهی خرید...

 از حوض که طرد شده بود دلش تنگ شده بود

باهاشون درد و دل  کرد :

"""""

 گلیا...

ببخشیدا...

 اخه تنگمون  اندازه حوض شما که نمی شه

ببخشیدا...جاتون کمه !

اینجا توی حوضاشون  شاه شب جا نمی شه

حوضکاشون فانوس نداره

دیوار حوض نور نداره

اینجاها جاش یه عالمه ادم دارن

ادماشم به هم که می رسن پول ندارن

گلیا...ببخشیدا...

"""""

نمی دونم

قلمم نمیکشه

یکی ا ز   " گلیا"   امروز مرد.....

(  فکر کن...یه ذره...)

 


موضوع :
| +| نوشته شده در و ساعت خط خطي از LaDy Rain ... |


فندک همیشه شکسته من.....
 فکر کنم

می شد کمی چشم هایمان را باز می کردیم از اول

نگاه های حسودانه را حس می کردیم

وقتی ثانیه هایی از بودنمان را برای انها تلف کردیم

 

 بیا داد بزنیممممممممممممممممممممممممممممممممم

 بس کنید این لجاجت های کودکانه را

ما را نبینید ! حس نکنید...! نشنوید

خسته شدیم

-----------------------

ساعت : ۶ صبح امروز!

فندک شدیدآ  گمت کردم.....

تا الان  شده ۸ روز و ۹ ساعت و ۴۰ دقیقه .....

ساعت ۱۰ صبح ( با تو  ) :

توی همون اتاقی که پر از گچ و نفرین و نصیحت  های از گوش در شده نشسته بودیم

زیر نیم نگاه های حسودانه نزدیکان !

وقتی زیر دارت بودیم...

وقتی اون انگل بو دار جلوی ما نشست...! ( !!! )

وقتی همه به ابروهای ما شک دارند !

وقتی اون ادم باحال ! جلوی ما سناریوی جدیدش رو اجرا کرد

وقتی همه دنبال شیرینی و ...بودند!

من و تو برای خودمان کلبه ساختیم

روی دیوارش نوشتیم

-----------------------------------

فکر می کنم ...

محکم می شوم! کنارم می ایستی!

حتی وقتی جلوی هین ایستگاه معروف می خورم زمین.....

با همون چکمه های عاج دار.....

باز دلم تنگ شده

برای دیوار کلاس

برای میز هایی که دیگر  جا ندارند

برای دست خط تو !


پ.ن ۱ :فندک شکسته من

وقتی تو هستی ولی نیستی و من شدیدآ تنها شدم

وقتی دستگیره در با من لج کرده و نمی توانم بیرون برم

پ.ن۲ : فندک می دونم زیادی حرف زدم ولی به قول خودت :

وقتی دل ادم پره ...باید خالیش کرد


موضوع :
| +| نوشته شده در و ساعت خط خطي از LaDy Rain ... |


منم لی لی لی لی حوضک...

 

و این منم

دختری تنها

در آستانه آخرین ماه فصل سرد

وقتی باران بی امان می بارید و با همنوازش می رقصید

و من زیر باران به دنبال کاغذ های مچاله ام می دویدم

هنوز قدم های قلمم روی کاغذ های کاهی با باران یکی نشده

توصیفی نیست...

 ولی مثل حس عجیبی و سنگینی ست که در دیدن یک شمع اضافی روی کیکم دارم

 

 

و این منم

دختری تنها

در گرگ و میش ۴ اسفند...بی خبر از این دنیا اولین اشک خود را ریخت...

وقتی پاک تر از باران بود...وقتی اشکانش رنج اور

گریه هایش...فریاد هایش امان اطرافیانش را می برید و همه تن کوچک او را می خواستند

وقتی اولین قدم خود را برداشت و تاتی تاتی رو به بزرگ شدنش بود

و وقتی حرف زدن را اموخت...مهربانی و پاکی را به انسان ها یاد اوری می کرد

 

دختر درست نمی داند

کی قلمش لغزید؟

کی قلبش تکان خورد...؟

ولی می داند

زجر...کینه...دلشوره ...وقتی به تاریخ تولد می رسند همه از صفر شروع می شوند...

این منم

دختری تنها

که نمی داند به کدامین ارزویش رسیده است ؟

چند بار پلک زده است ؟

از سهمیه نفسش چقدر مانده ؟

 

می داند که اشکانش با باران یکنواخت می بارد

می داند که بعد از این سالها همه چی از صفر شروع خواهد شد...

 

 

دختر بود  و  قلمش  و  جوجوی لی لی حوضک :

لی لی لی لی حوضک

جوجو اومد آب بخوره

این دفعه نیفتاد تو حوضک...

جوجو  دید که تشنه نیست

گرسنه نیست

جوجو که نمی رسه به اسمون

جوجو دید دلش رو کسی نمی خواد

رنگ نوکش به چشم هیشکی نمی یاد

جیک جیک مستون نداره...

پرهای مثال طاووس نداره...

جوجو خوب چیکار کنه ؟

دل کی و شکار کنه ؟

جیک جیک مستون نمی خواد ؟

پرهای طاووس نمی خواد ؟

آخ...! جوجو یادش نبود رنگ نوکش یه چشم هیشکی نمی یاد...

جوجو ولی دلش گرفت...

رفت و رفت تا که به حوضکش رسید

جوجو گفت :

لی لی لی لی حوضک...

جوجو اومد آب بخوره

وایساد لب حوضک...

جوجو گفت صبر می کنم

تا شاه شب فانوس حوضکم بشه...

 


پ.ن : تمام تلاشم و کردم ولی مثل اینکه نمی شه ! شنبه میاد و من دوباره

 

 از صفر  شروع می شم...!

 

 پ.ن: عکس این مطلبم رو تقدیم میکنم به فندک شکسته اخه حسشو برام داره


موضوع :
| +| نوشته شده در و ساعت خط خطي از LaDy Rain ... |


بودن را اشفته ترجمه می کنم......
 دستم را بالا بردم برای "هویت" فریادم

می دانستم لحظه دیگر" زندگی" می دهد بر بادم

می دویدند دستانم روی برگ" مچاله "ای از زندگی

کاش حتی می توانستم پاک کنم" لبخند"ی را از یادم

"تنفر" را می کشم... خط خطی  رنگ ذغال....

کاش می فهمیدند باطنم را از "فریاد بی کران" مدادم

-

-

-

"خسته ام"...خسته از اشفتگی های بودن...

صبر می کنم

صبر می کنم

تا بدهند بر بادم

 

.........................................................................

 

 

.( سکوت + آه)

 

 

 

 

 

 


 

پ.ن : تو فکر یه سقفم...!

پ.ن : بارون میاد این چند روزه...صبح ها مست می شم!

پ.ن: یهو دلم واسه پاییزکم تنگ میشه........

پ.ن: میگن مثل اینکه قراره یکی دوهفته دیگه بزرگ تر شم!!!

 


موضوع :
| +| نوشته شده در و ساعت خط خطي از LaDy Rain ... |